گفتی غزل نگو که غزل رفت وعشق مرد
گفتی غزل نگو و شنیدم دلت فشرد
گفتی غزل نگو که غزل پوش کوچه ها
رفت ودل مرا هم از این کوچه باغ برد



گفتی غزل نگو که دلم داغدار اوست
او رفته از دلم و دلم بی قرار اوست
حالا که نیست عاشق فردای های من
در این سفر سکوت غزل بغض دار اوست

گفتی غزل نگو که غزل فصل عشق بود
در کوچه های گمشدگی وصل عشق بود
حالا کجاست کوچه ی عشقی به شهر ما
یادش به خیر ذکر غزل اصل عشق بود

حالا عزیز من اینجا ولی کسی
عاشق به موی پریشان نمی ...